مقالات

پرورش بلدرچین

 

پرورش بلدرچین

بلدرچين با داشتن بسياري ويژگي هاي مناسب مانند: جثه کوچک، رشد سريع، بلوغ زود رس، توليد بالاي تخم، فاصله نسلي کوتاه، کمترين نياز به محيط پرورشي از نظر مساحت، خوراک کم، مقاومت به شوري جيره، دوره کوتاه جوجه کشي، مقاومت بالا نسبت به بسياري از بيماريهاي متداول، کيفيت بالاي گوشت و تخم، هزينه کم تغذيه و درمان و بازگشت سرمايه سريع، نياز به سرمايه گذاري کم در بخش هزينه هاي ثابت و جاري، بهاي مناسب گوشت و تخم در بازار، افزايش ميزان تقاضا جهت محصولات و مواردي نظير اينها، بعنوان پرنده اي با ارزش و اقتصادي شناخته شده و هم اکنون در بسياري  از کشورهاي جهان پرورش داده مي شود. بويژه اينکه در ساليان اخير و پيامد رشد فکري عموم جامعه در مورد کيفيت تغذيه شاهد افزايش تقاضا جهت گوشت و تخم اين پرنده مي باشيم و پرورش دهندگاني که توانسته اند با بکارگيري روشهاي علمي و فني نوين به کميت و کيفيت مطلوب در توليد دست پيدا کنند داراي سود تضمين شده در بازار مي باشند.
پس همانطور گفته شد بهترين حالت جهت پرورش اين پرنده و تضمين سود در آينده استفاده از خط کامل پرورش شامل: پرورش مادرها، جوجه کشي، پروار و کشتار مي باشد و در اين ميان استفاده از دانش فني جهت ساخت و ساز و طراحي علمي سالنهاي پرورش، استفاده از خطوط کشتار و بسته بندي مدرن که با دقت و کيفيت بالا اقدام به کشتار و بسته بندي لاشه مي نمايند و همچنين بهره گيري از اصول نوين علمي جهت تهيه جيره هائي که در عين ارزان تر بودن بهترين بازدهي را در رشد و توليد داشته باشند، متضمن تداوم کار سودآوري بيشتر خواهند بود.



شناخت بلدرچين در رده بندي جانوري ( جانور شناسي ) :
بلدرچين را در زبان فارسي كرك يا بد بده نيز مي نامند
مجمع پرنده شناسان آمريكا ( 1983) و شين وايتوا (1994) بلدرچين را به شرح زير طبقه بندي مي كنند :
سلسله : جانوري
شاخه : مهره داران
رده : پرندگان‌
راسته : مرغان
خانواده : قرقاول سانان يا ماكيان ها
زير خانواده : مرغان مزرعه يا زير مجموعه كبك سانان
جنس : بلدرچين
و به يكي ازگونه هاي زير تعلق دارد :
1- Coturnix .coturnix(common quail) : اروپا ، اسيا ، آفريقا
2-Coturnix japonica (Japanese guail) : مانگوليا ، ساخالين ، ژاپن
3-Coturnix coromandelica (black-breast –guail ) : هند ، سيلان ، برمه
4- coturnix delegorguei (harleguin guail) : آفريقا و عربستان
5-coturnix pectoralis (pectoral guail) : استراليا
تا كنون 6 نژاد و 60 لاين بلدرچين ثبت شده است كه 34 لاين را لاينهاي موتاسيوني تشكيل مي دهند . پنج سويه بلدرچين ژاپني كه بر اساس رنگ بدن طبقه بندي مي شوند بر اساس زير وجود دارند.
1-Pharach ( نوع وحشي) :
اين نژاد داراي بيشترين جمعيت در دنيا مي باشد و نامهاي مختلفي براي آن عنوان شده است . اين سويه رنگ هاي پر مخلوط داشته همراه با رنگ هاي سياه و سايه هاي مختلف كه تركيب رنگ قهوه اي را داراي مي باشد .
2-Tuxedo :
اين سويه از نوع بلدرچين دو رنگ است . سطح شكم ،گردن و صورت سفيد و بقيه قسمتهاي بدن قهوه اي رنگ مي باشد .
3- Panda :
نوعي بلدرچين با پرهاي سفيد كه قسمت هايي از آن تيره مي باشد .
4- Manchurian golden :
اين سويه پرنده هايي به رنگ طلايي يا رنگ گندمي مي باشد. اين سويه با نوع وحشي ( Pharach ) شباهت زيادي دارد .
5- British Range :
در اين سويه رنگ بدن قهوه اي تيره مي باشد بطوريكه برخي از افراد آنها را با نام بلدرچين قهوه اي مي شناسند در حالي كه استفاده از اين نام اشتباه است زيرا بلدرچين قهوه اي نام يك بلدرچين نژاد استراليايي است كه از لحاظ جثه بزرگتر و از لحاظ رنگ متمايل به خاكستري مي باشد .
به طور كلي دو گونه بلدرچين ژاپني و اروپايي بسيار مورد توجه هستند كه ميان اين دو گونه رابطه بسيار نزديكي وجود دارد . بلدرچيني هاي ژاپني بيشتر در جزاير ژاپن پراكنده هستند و نوع وحشي اين پرنده به صورت جفت در تابستان در نواحي شمال و در زمستان در نواحي جنوبي جزيره زندگي ميكنند . در حاليكه بلدرچين هاي اروپايي ازگسترش وسيعي در اروپا ، سيبري ، ايران ، تركيه ومصر بر خوردارهستند . با اين حال شباهت هاي بسياري بين بلدرچين ژاپني و اروپايي وجود دارد وتنها تفاوت آنها در اندازه بدن و جثه مي باشد به گونه اي كه بلدرچين اروپايي داراي طول بدن 18 سانتي متر و بلدرچين ژاپني داراي طول بدن 15 سانت مي باشد .

در ایران هنوز جایی که روی نزادا کار کنن یا تشخیص نزاد خالص بدن وجود نداره اصلا نراد خالص یا خالص سازی صفات مرغوب یا اصلاح ژتیکی انجام نشده اون نژادایم که بودن اونقدر جفتگیریهای هم خونی زیاد شده که الان نقصهای جوجه ویا اختلاف وزنگیری و یکدست نبودن گله انواع اقسام رنگها جثهها و... تو گله ۱۰۰۰۰ من قابل مشاهدست چون فاصله بین نسلها کمه این کار شدنی و راحته که انشاالله در دستور کار مسئولین قرار میگیره مسئول طرحم من میشم.

ژنتيك بلدرچين :
تعداد كروموزوم هاي بلدرچين 78 عدد مي باشد . ( 78=n 2) بلدرچين ژاپني به همخوني بسيار حساس مي باشد با روري پاييني در سويه هاي خويش جفت ممكن است باعث كاهش توليد تخم در ماده ها و توليد اسپرم ضعيف يا كاهش ميزان جفتگيري در نر ها شود

 

شروع پرورش در ايران

صنعت پرورش بلدرچين حدود 15 - 12 سال پيش در ايران آغاز شد و با توجه به سرمايه گذاريهاي انجام گرفته در ساليان اخير پيشرفت قابل ملاحظه اي نموده بطوريکه هم اکنون در ايران نژادهاي گوناگوني از اين پرنده پرورش داده مي شوند.
همگام با توسعه اين صنعت و عرضه گوشت بلدرچين، بازارهاي مصرف گوشت و تخم آن نيز پيشرفت قابل ملاحظه اي پيدا کرده و با توجه به ارزش غذائي گوشت و تخم آن و بالا رفتن آگاهي هاي عمومي در زمينه تغذيه انتظار آن مي رود که استقبال عمومي از محصولات بلدرچين روز به روز افزايش يابد.
هم اکنون نيز تراکم مزارع پرورش بلدرچين بيشتر در نقاط مرکزي ايران بوده و اين نقاط از قطبهاي مهم پرورش بلدرچين در ايران به شمار مي روند.



راهنمای پیشگیری از بیماری ها در بلدرچین

پیشگیری
باید این مهم را به خاطر داشت که می توان از بروز اکثر بیماری های ویروسی با بکارگیری یک مدیریت خوب و کاربردی پیشگیری کرد . لانه ها باید تمیز و دارای تهویه و دمای مناسب باشند و از ورود جانوران موذی به آنها ممانعت شود.
بلدرچین نباید با انواع دیگر پرندگان پرورش داده شود، زیرا به خوبی مشخص شده که گونه های مختلف پرندگان دارای حساسیت های متفاوت در برابر ارگانیسم های عامل بیماری هستند.
از آنجا که بلدرچین های جوان به بیماری حساس تر هستند بنابراین آنها باید جدا از بلدرچین های مادر پرورش یابند زیرا بلدرچین های مادر ممکن است به طور تحت بالینی با میکروارگانیسم هائی آلوده باشند و یا به عنوان حاملین عوامل بیماریزا عمل کنند.
در مزارع بزرگ پرورش بلدرچین توصیه می شود که سرپرست های مستقل جهت مراقبت از این پرنده ها گماشته شوند. شواهدی مبنی بر انتشار بیماری های خاصی مانند لکوز در مزارعی که بلدرچین و ماکیان به طور جداگانه پرورش می یابند ولی سرپرست آنها یکی است، وجود دارد. برعکس بلدرچین های ژاپنی ممکن است به عفونتهای تحت بالینی مبتلا شوند و آن را به سایر گونه های پرندگان انتقال دهند.
این پرندگان باید با غذای مناسب که از منبع مورد اطمینان خریداری شده تغذیه شوند. غذا باید در مکان خشک نگهداری شده و از رشد کپکها ممانعت بعمل آید و همچنین باید از جانوران موذی که ممکن است سبب ایجاد بیماری یا انتقال میکروارگانیسمها شوند محافظت گردد. این پرندگان باید به طور مرتب و روزمره بازبینی شده و اگر نشانه هائی از قبیل کزکردگی، لرزش، فلجی را نشان دادند جهت معاینه به دامپزشک ارجاع داده شوند.

پیشگیری در خلال شیوع بیماری
هنگامی که بیماری شیوع پیدا می کند صاحبان مزارع باید به توصیه هائی مبنی بر جداسازی پرندگان سالم از بیمار عمل کنند. زیرا کانی بالیسم ، خوردن مواد دفعی پرندگان بیمار و انتقال از طریق آئروسل سبب انتشار بیماری خواهد شد. توصیه می شود که لاشه ها سوزانده و یا به وسیله آهک مدفون شوند و تمام محل ضدعفونی گردد. همچنین انکوباتورها ضدعفونی شده و جوجه بلدرچین های تازه هچ شده در محلهای ضدعفونی شده پرورش یابند. منبع شیوع بیماری در صورت امکان شناسائی گردد و با اقدامات پیشگیری کننده مناسب بیماری تحت کنترل درآید.
بلدرچین ژاپنی با این که نسبت به برخی از بیماریها مقاوم است ولی نسبت به ابتلا طبیعی به اکثر بیماریهای ویروسی ماکیان حساس می باشد به خصوص هنگامی که تحت شرایط مدیریتی ضعیف پرورش یابد. هرچند تعداد گزارشهای مربوط به وقوع طبیعی بیماری در بلدرچین ها در مقایسه با ماکیان دیگر کمتر می باشد. اما این موضوع ممکن است ناشی از این واقعیت باشد که تعداد معدودی مزرعه پرورش بلدرچین وجود دارد. با توجه به پیشرفتهای اخیر در امر روشهای فنی تشخیصی در ویروس شناسی این احتمال وجود دارد که موارد بیشتری از وقوع طبیعی بیماری های ویروسی خصوصا آنهائی که ناشی از اعضای گروه آدنوویروس هستند گزارش شوند.

 
بيماريهاي ويروسي و باکتريائي بلدرچين ژاپني

بلدرچين ژاپني (Coturnix Coturnix Japonica) از پرندگان شکاري (Game Birds) مهاجر بوده و به خانواده Phasianidae که ماکيان اهلي (Gallus Domesticus) در آن قرار دارد متعلق مي باشند. اين پرندگان از بلدرچين باب وايت (Colinus Virginianus) و گونه هاي بومي استراليا و ساير کشورها مجزا هستند. ظاهرا بلدرچين ژاپني ابتدا در ژاپن اهلي شده است. بلدرچين ژاپني امروزه به طور تجاري براي توليد گوشت و تخم و يا به عنوان پرنده خانگي و همچنين براي بکارگيري در تحقيقات علمي، در بيشتر نقاط دنيا پرورش مي يابد.
با وجود اينکه ظاهرا بلدرچين ژاپني نسبت به ساير طيور به بيشتر بيماريها مقاوم مي باشد، ولي اين پرنده نيز به عفونت هاي طبيعي ناشي از اکثر انگلها، قارچها، باکتريها، مايکوپلاسماها و عفونتهاي ويروسي که طيور اهلي را مبتلا مي سازند، حساس است. بنابراين بلدرچين ژاپني بايد به طور جدا از بوقلمونها و ماکيان پرورش يابد. همچنين بلدرچين ژاپني به انگلهاي خارجي از قبيل شپشها، کنه ها، جربها، ککها و انگلهاي داخلي مانند: Choanotaenia Infundibulum، Raillietina Echinobothridia ، هتراکيس گاليناروم و عفونتهاي تک ياخته اي مانند کوکسيديا و هيستوموناس مله اگريديس حساس مي باشد.
معمولترين عفونت قارچي در بلدرچين ژاپني، آسپرژيلوس و کانديديازيس مي باشد. بيماريهاي باکتريائي مانند سالمونلوز، کلي باسيلوز، اريزيپلاس و همچنين مايکو پلاسموز، ممکن است تحت شرايط طبيعي در بلدرچين ها رخ دهند. همچنين در مواردي وقوع بيماري پاستورلوز در بلدرچين ژاپني گزارش شده است. بلدرچين ژاپني همانند ماکيان اهلي به بيماريهاي ناشي از کمبودهاي نيز تغذيه اي مبتلا مي گردد.
بلدرچين ژاپني به عوامل ويروسي ايجاد کننده بيماريهائي مانند انسفالوميليت پرندگان، بيماري مارک، بيماري نيوکاسل، روس سارکوما، برونشيت عفوني، بيماري آنفلوانزا، آبله پرندگان ، برونشيت بلدرچين ها، رتيکولواندوتيلوز، هاري ، آنسفالوميليت شرقي اسب و لکوز حساس مي باشد.
بيماري نيوکاسل

گزارش هائي از شيوع طبيعي بيماري نيوکاسل در گله هاي بلدرچين وجود دارد. دو محقق اظهار داشتند که بلدرچينها نسبت به ماکيان حساسيت کمتري به نيوکاسل داشته اند و اين بيماري به ندرت در بلدرچينها تشخيص داده شده است. با وجود آنکه بيماري نيوکاسل به شکل بومي (اندميک) در ماکيان هنگ کنگ وجود دارد و بلدرچينها در آنجا در مقياس بزرگي پرورش مي يابند، عفونت طبيعي ناشي از NDV از مدتها قبل ديده نشده است. اين محققين همچنين اظهار داشته اند از آنجا که تعدادي از پرندگان وحشي به شکل تحت باليني بيماري نيوکاسل مبتلا شده و حاملين فاقد نشانه هاي بيماري ND هستند، بنابراين ممکن است بلدرچينها نيز تحت شرايط محيطي خاص به عفونت تحت باليني بيماري نيوکاسل مبتلا شوند.
اين بيماري با کاهش وزن، اسهال، نشانه هاي عصبي مانند لرزش و فلجي پاها و عدم کنترل پرنده بر روي گردن، بال و پا و پائين آمدن ميزان توليد تخم در گله مادر مشخص مي گردد. در گزارش هائي که از شيوع طبيعي بيماري نيوکاسل در گله هاي بلدرچين وجود دارد، نشانه هاي تنفسي توصيف نشده است.
نشانه هاي باليني بيماري نيوکاسل در بلدرچين عبارت است از: تلفات ناگهاني، درجات متفاوتي از بي اشتهائي، کسالت و کز کردگي. در صورت ادامه بيماري، به تدريج اين علائم شديدتر و واضح تر شده و لاغري پيش رونده، مدفوع اسهالي با رنگ زرد روشن که پس از مدتي به صورت آبکي و شفاف در آمده و در انتها به صورت اسهال غليظ و سبز رنگ در خواهد آمد، ديده خواهد شد. نيمي از بلدرچينهاي مبتلا، پس از سه تا چهار روز از شروع حالت بي اشتهائي و اسهال نشانه هاي عصبي کاملا مشخص و متفاوتي، ازعدم تعادل خفيف تا يک فلجي شل کامل (flaccid) نشان مي دهند. اين مورد که حالت خاصي از فلجي بوده شامل افتادن بر روي جناغ و يا به يک طرف بدن و کشيده شدن پاها به طرف عقب مي باشد. بالها اندکي از هم باز شده، حالت آويخته داشته و بر روي بستر قرار مي گيرد. سر بلدرچينهاي مبتلا به طور وارفته اي به يک طرف آويزان مي باشد. وقتي اين گونه بلدرچينها در دست گرفته مي شوند به نظر مي رسد که کنترلي بر بالها و پاها و گردن خود ندارند ولي در عين حال هنوز هوشيار به نظر مي رسند. پرهاي اطراف مقعد مرطوب بوده، گاهي اوقات به وسيله موادي به رنگ سفيد گچي در مي آيد. در کالبد گشائي بلدرچينهاي تلف شده ضايعاتي از قبيل درجات متفاوتي از تغييرات چربي (fatty change) در کبد و کليه ها، رسوب اورات زرد رنگ بر روي قسمتهائي از کيسه هاي هوائي، پرخوني دوازدهه و قسمت فوقاني روده ها مشاهده مي گردد. هيچ گونه ضايعه ماکروسکوپي در ريه ها، ناي، مغز، مننژ، عصب سياتيک و شبکه بازوئي و طناب نخاعي ديده نشده است.
در آزمايش ويروس شناسي با استفاده از تخم مرغ جنين دار و مشاهده ضايعات ايجاد شده از جنينهاي تلف شده، سويه حاد ويروس نيوکاسل (virulent velogenic strain) جدا شد. در آزمايش HI در رقتهاي دو برابر (Two-Fold Dilute) تيترهاي 1:1024،1:256 و 1:512 از سرم سه بلدرچين به دست آمد. عيار به دست آمده از آزمايش HI با مايع آلانتوئيک تخم مرغهاي تلقيح شده 1:128، 1:256 و 1:256 بود.
در بررسي بيماريزائي ويروس بيماري نيوکاسل با منشا بلدرچين ژاپني در ماکيان، ماندگاري ويروس در مغز، ناي، ريه، کبد، طحال و خون به ترتيب حداقل به مدت 8، 5، 7،8 و 4 روز پس از عفونت به تاييد رسيد. از نظر وجود ضايعات ميکروسکوپي، کبد، محل اتصال ايلئوم و روده کور، پيش معده، ناي، ششها، قلب و مغز طحال و بورس فابريسيوس مورد بررسي قرار گرفتند. نکروز، تخليه شديد لنفوسيتها در ارگانهاي لنفوئيدي و نفوذ سلول هاي تک هسته اي در کبد ديده شد. همچنين خونريزي شديد، دژنراسيون عصبي، نکروز، گليوز و تجمع آستيني شکل سلولها به دور رگها در مغز ايجاد شده بود. (perivascular cuffing)
مطالعات نشان داد که مي توان بلدرچينها را به طور موفقيت آميزي عليه ويروس برونشيت و نيوکاسل واکسينه کرد. هر چند به علت مقاومت نسبي بلدرچينها به عفونت ناشي از NDV، واکسيناسيون در آنها به طور گسترده اي مورد بررسي قرار نگرفته و کاربرد وسيعي ندارد.
بيماري نيوکاسل بايد از عفونتهاي کورناويروسي، آنفلوانزا، پاستورلوز، اريزيپلاس، کريپتوسپوريدوز، عفونتهاي کلاميديائي و مسموميتهاي غذائي تفريق شود.
آنفوانزا

گزارشهاي زيادي درباره شيوع طبيعي بيماري آنفلوانزا ناشي از سويه هاي تيپ A و C در بلدرچينها وجود دارد. نکته جالب توجه آن است که تيپ C ويروس آنفلوانزا در ميزباني غير از انسان شناسائي نشده است. تلفات ناشي از شيوع بيماري آنفلوانزا غالبا بالا و از 10 تا 80 درصد متغير مي باشد. اين بيماري در پرندگان جوان نسبت به پرندگان مسن تر از شدت بيشتري برخوردار است. در کالبد گشائي بلدرچينهاي تلف شده، تراکئو برونشيت کاتارال، رينوسينوزيت و پرخوني ريوي و تورم روده اي کاتارال مشاهده شد.
معمولا تشخيص اين بيماري بر اساس تلقيح بافت آلوده به خصوص ناي و شش ها به داخل حفره آلانتوئيک تخمهاي جنين دار ماکيان مي باشد. جنين ها ظرف 3 يا 4 روز تلف شده و مايع آلانتوئيک آنها گلبولهاي قرمز خون ماکيان را منعقد مي کند. وجود ويروس آنفلوانزا را مي توان با آزمايش تاييد نمود. انجام آزمايش هاي CFT و ELIDA بر روي سرم پرندگان مبتلا ارزشمند بوده و در تشخيص بيماري پرندگان واکسينه نشده کمک مي نمايد.
بررسي واکسنهاي ضد آنفلوانزا نشان داد که ايجاد ايمني چه بسا ميزان تلفات را در پرندگان کاهش دهد. هر چند به علت تعدد تيپها و تحت تيپهاي آنتي ژنيک ويروس آنفلوانزا، ايجاد ايمني در پرندگان به شکل محدودي صورت مي پذيرد.
عفونت ناشي از ويروس آنفلوانزا بايد از بيماري نيوکاسل، عفونتهاي ناشي از ويروس آبله، کرونا ويروس، عفونتهاي مايکوپلاسمائي و باکتريائي مانند پاستورلوز و هموفيلوس پاراگاليناروم تفريق شود.
آنسفالوميليت پرندگان

عفونتهاي طبيعي و تجربي ناشي از AEV تلقيح داخل مغزي ويروس انسفالوميليت پرندگان به جوجه بلدرچينهاي يکروزه و دو روزه موجب لرزش، عدم تعادل و فلجي بين 16 تا 30 روز پس از تلقيح شده و در نهايت سبب مرگ آنها مي شود. با تلقيح مواد عفوني، به خصوص به بافت مغز جوجه بلدرچينهاي آلوده از طريق داخل مغزي يا به وسيله تلقيح از راه کيسه زرده، به جوجه هاي يک روزه مي توان با مشاهده نشانه هاي باليني خاص انسفالوميليت پرندگان، آتروفي ماهيچه پا و يا مرگ جنين ها وجود ويروس را نشان داد.
عفونت طبيعي ناشي از AEV در بلدرچين ژاپني در خلال دوره تخمگذاري، از لحاظ دوره بيماري و تاثير بر روي توليد، مشابه با آنچه در ماکيان توصيف شده، مي باشد. در اين حالت پس از آلودگي، ميزان توليد تخم و ميزان جوجه در آوري گله مبتلا کاهش يافته و جوجه بلدرچينهاي هچ شده از اين گونه تخمها پس از 14 روز تلف شدند.
تشخيص اين بيماري را مي توان با انجام آزمايشهاي VN و IFT بر روي سرم پرندگان آلوده و در موارد بهتر با معاينات هيستوپاتولوژيک سيستم اعصاب مرکزي تاييد نمود. ضايعات برجسته شامل ميکروگليوز، دژنراسيون عصبي و تجمع آستيني شکل لنفوسيتها در اطراف عروق مي باشد. دژنراسيون اعصاب در بصل النخاع مشخص تر مي باشد.
AE بايد از ساير بيماري هاي ايجاد کننده فلج عصبي مانند D ، آنسفالوميليت شرقي اسب، آسپرژيلوس عصبي، عفونتهاي باکتريائي مغزي و مسموميتها تفريق داده شود.
آبله پرندگان

بلدرچين ها نسبت به عفونت طبيعي با ويروس آبله حساس مي باشند. آزمايشهاي ايمني متقاطع نشان داد که ويروس آبله در بلدرچين هائي که به طور طبيعي مبتلا شده اند، به طور ايمونولوژيک از ويروس هاي آبله ماکيان و کبوتر متمايز و مجزا مي باشند.
همچنين ثابت شده که ويروس آبله بلدرچين و ويروس آبله مرغ مينا غير وابسته هستند. آزمايش حفاظت متقاطع نشان داد که وابستگي ويروس آبله بلدرچين به ويروس آبله کبوتري نسبت به آبله ماکيان وابستگي نزديک تري است. يک سويه ويروس آبله به نام 241-63-PV کشف شده که از نظر خصوصيات بيولوژيک از ساير ويروسهاي آبله متفاوت بوده، تلقيح تجربي آن از طريق داخل مغزي، سبب آنسفالوميليت و تلفات بالا در بلدرچينها مي گردد.
جوجه مرغهاي SPF تلقيح شده با ويروس آبله بلدرچين، ضايعات جلدي شديدي را نشان دادند. اين ضايعات در ديد ميکروسکوپي داراي ويژگي درماتيت پروليفراتيو شديد همراه با شکل گيري گنجيدگي هاي داخل سيتوپلاسمي در سلولهاي اپي تليال بود.
تشخيص اين بيماري بر اساس وجود ائوزينوفيليک در سيتوپلاسم آلوده مي باشد. اگر بتوان پارتيکل هاي ويروس آبله را به وسيله ميکروسکوپ الکتروني در بافتهاي آلوده نشان داد، تشخيص بيماري تاييد خواهد شد. تنها برخي از سويه هاي ويروسهاي آبله آلوده کننده بلدرچين ژاپني ، وقتي که بر روي CAM جنين ماکيان تلقيح شوند، توليد ضايعات POCK کرده و به همين جهت براي تشخيص بيماري آبله در بلدرچين به اين آزمايش نمي توان اعتماد کرد.
در ارزيابي ايجاد ايمني هومورال و با واسطه سلولي، توسط AVIPOX VIRUS در بلدرچينها يک اثر کاهنده موقت بر روي ايمني هومورال تا 12 روز پس از عفونت در بلدرچينهاي آلوده شده با AVP در مقايسه با گروه شاهد ديده شد. سطح ايمني سلولي در اين بلدرچينها از روز چهارم پس از آلوده سازي به طور معني داري افزايش يافته در روز هفتادم پس از عفونت به بالاترين ميزان خود رسيد.
محافظت در برابر عفونت ناشي از ويروس هاي آبله بلدرچين قابل دستيابي است و تنها بايد از ويروس همولوگ به عنوان واکسن استفاده شود. بلدرچينهاي واکسينه شده با ويروس آبله ماکيان نسبت به چالش تجربي با سويه حاد ويروس آبله ماکيان مصون مي باشند.
عفونت آبله در بلدرچينها بايد از ضايعات حاصل ازنزاع پرندگان و عفونتهاي موضعي باکتريائي و قارچي تفريق شود.
لکوز

حساسيت بلدرچين ژاپني به عفونت طبيعي با ويروس لکوز پرندگان توسط محققين گزارش شده است. ضايعات ماکروسکوپيک و ميکروسکوپيک در بلدرچين با آنچه که در ماکيان توصيف گرديده مشابه مي باشد.
معمول ترين ضايعات ماکروسکوپيک عبارت از بزرگ شدگي کبد و طحال و ضخيم شدن ديواره روده است. آزمايشهاي هيستوپاتولوژيک تعداد زيادي لنفوبلاست را همراه با مواردي از اشکال ميتوزي نشان مي دهد. وجود آنتي بادي عليه ويروس لکوز در سرم را مي توان با آزمايش هاي VN و CFT تشخيص داد. جهت مطالعه حساسيت ژنتيکي پرندگان به ويروس لکوز، از هيبريدهاي بلدرچين- ماکيان استفاده شده است. عفونت ناشي از ويروس لکوز بايد از ساير بيماريهائي مانند MD و RE تفريق شود.
رتيکولواندوتليوز

رتيکولواندوتيلوز به شکل طبيعي و تجربي در بلدرچينها گزارش شده است. اين بيماري در بلدرچينها روند مشابهي با روند ايجاد آن در ساير گونه هاي پرندگان دارد. نشانه هاي باليني شامل لاغري، پر در آوري کند و پرهاي خشن، علائم فلجي و افسردگي مي باشد. در يک گزارش از عفونت طبيعي، نوک بالاي پرنده دو برابر طول طبيعي آن رشد کرده بود.
اکثر تغييرات ميکروسکوپي که به طور ثابت در اين بيماري وجود دارد، در کبد و طحال رخ داده و اين ارگانها اغلب بزرگ مي شوند و گاهي اوقات طحال ممکن است تا 10 برابر اندازه طبيعي خود بزرگ شود. ضايعات تومور مانند با رنگ سفيد تا سفيد متمايل به زرد، عموما در کبد و طحال وجود دارد . ندولهاي تومور مانند و ضخيم شدگي مشخص ممکن است بر روي سطح خارجي روده و پانکراس وجود داشته باشد.
در يک شيوع طبيعي از رتيکولواندوتليوز در يک گله بلدرچين ژاپني توده هاي توموري در ششها، کبد و طحال، قلب، پانکراس، لوزه هاي روده کور، تخمدان، کليه ها، کيسه هاي هوائي، غده تيروئيد، بيضه ها و اعصاب سمپاتيک مشاده شد. امکان آتروفي بورس در عفونتهاي تجربي وجود دارد.
تغييرات هيستولوژيک متعاقب تکثير شديد و سرطاني سلولهاي تک هسته اي در بافتهاي مبتلا مشخص مي گردد اين سلولها تمام خصوصيات رشد نئوپلاستيک همراه با هسته هاي بزرگ غير عادي، شکل يافته و برجسته و سيتوپلاسم چند شکلي مشخص را دارا مي باشند.
اين بيماري را ميتوان با مشاهده خصوصيات ضايعات هيستوپاتولوژيک و به وسيله مشخص نمودن آنتي بادي هاي اختصاصي با آزمايش هاي IFT و VN به طور قطعي تشخيص داد. البته با کشت ويروس عامل RE در کشتهاي سلولي فيبروبلاست جنين بلدرچين و جنين ماکيان و آزمايش غير مستقيم فلورسنت آنتي بادي بر روي کشتهاي سلولي آلوده در خلال 72 تا 96 ساعت پس از تلقيح مي توان وجود ويروس را تاييد نمود. اين بيماري بايد از ساير تومورهاي ايجاد شده توسط بيماريهاي ويروسي همانند MD و لکوز و همين طور بيماريهاي باکتريائي مانند کلي گرانولوما تفريق گردد.
بيماري مارک

وقوع طبيعي بيماري مارک در بلدرچين اولين بار توسط وايت در اسل 1963 گزارش گرديد. گزارشهاي بعدي نشان داد که بلدرچينها وقتي در تماس نزديک با پرندگان تفريحي و شکاري پرورش داده مي شوند به بيماري حساس بوده و به طور تجربي نيز به MDV آلوده مي شوند .
با وجود آنکه بيماري مارک معمولا در جوجه هاي جوان اتفاق مي افتد اما در بلدرچين اين بيماري در پرندگان نسبتا مسن گزارش شده است. پرنده معمولا نشانه هاي باليني بيماري را بعد از بلوغ جنسي نشان مي دهد. در عفونتهاي طبيعي، بلدرچينها ممکن است به طور ناگهاني تلف شوند و يا نشانه هاي باليني اي از قبيل کز کردگي و بي اشتهائي را نشان دهند. معمول ترين يافته ماکروسکوپي بزرگ شدگي کبد به همراه نقاط کوچک پراکنده به رنگ زرد بر روي آن وطحال بزرگ شده (گاهي اوقات تا 8 برابر اندازه طبيعي) مي باشد.
روده ها اغلب ضخيم شده و گاهي در ساير ارگانها نيز تومور ديده مي شود. ضايعات هيستوپاتولوژيک غالبا در کبد، طحال و اعصاب محيطي مشاهده مي گردد. اين ضايعات با مشاهده حضور سلولهاي لنفوئيدي همراه با پلاسماي پراکنده در بافت مشخص مي گردند. همچنين اشکال ميتوزي به ندرت ديده مي شود.
در آلودگي تجربي 18 خانواده از بلدرچينها با سويه CR64 ويروس حاد مارک، تنها 3 خانواده به بيماري مارک مبتلا شده، ضايعات ماکرو و ميکروسکوپيک مارک را 68 روز پس از آلوده سازي يعني در سن 75 روزگي نشان دادند. ضايعات عموما در کبد و طحال، کليه و روده کوچک ديده شد و با حضور سلولهاي لنفوئيدي نامتجانس و گاهي اوقات پلاسماسلها، مشخص مي گرديد.
تشخيص فرضي بيماري را ميتوان با آزمايشهاي AGID، IFT و يا VN بر روي يک جفت سرم جمع آوري شده با يک هفته فاصله از پرنده اي که به طور باليني بيمار است، انجام داد.
عفونت ناشي از MDV را مي توان با مشاهده CPE در کشت هاي سلول کليه جنين جوجه تلقيح شده با مايع رويي سوسپانسيون هموژنيزه تهيه شده از بافتهاي آلوده به طور قطعي تشخيص داد. عامل MD، CPE با خصوصيات ويروس هرپس ايجاد مي کند . اگر کشت سلولي تک لايه اي به روش گيمسا و يا هماتوکسيلين و ائوزين رنگ آميزي شود مي توان پلي کاريوسيت هاي حاوي چند هسته را همراه با گنجيدگي هاي داخل سيتوپلاسمي مشاهده کرد.
همچنين ميتوان ويروس را به وسيله ميکروسکوپ الکتروني با رنگ آميزي منفي تهيه شده از سلول تک لايه اي تجزيه شده با آب مقطر به تصوير درآورد.
بيماري مارک بايد از ساير بيماريهاي تومور زا مانند لکوز و رتيکولواندوتيلوز تشخيص تفريقي داده شود. اگر روده توسط عفونت MDV درگير شود ممکن است با کلي گرانولوما اشتباه گردد.
در يک بيماري لنفوپروليفراتيو که به طور طبيعي در 3 گله بلدرچين ژاپني در مکزيک روي داد ضايعات توموري عموما در کبد و طحال مشاهده گرديد. در بررسي هيستوپاتولوژي يک ضايعه لنفوپروليفراتيو چند شکلي همراه با نفوذ سلولهاي بزرگ تيره رنگ لنفوسيت هاي با اندازه هاي مختلف و ياخته هاي شبه رتيکولوم ديده شده ولي هرپس ويروس عامل بيماري مارک از اين بلدرچين ها جدا نشد. در سرم هاي تحت بررسي نيز آنتي بادي عليه MDV يافت نشد. در سرم تعداد معدودي ازاين بلدرچينها آنتي بادي عليه ويروس عامل رتيکولواندوتيلوز و ويروس تحت گروه A لکوز پرندگان وجود داشت.
روس سارکوما

حساسيت بلدرچين ژاپني به تلقيح ويروس عامل براي اولين بار توسط گروهي دانشمندان نشان داده شد. تلقيح اين ويروس به جوجه بلدرچين هاي يکروزه سبب ايجاد تومور در 6 تا 8 روزگي گرديد. گزارش ديگري از روسيه نشان داد که بلدرچين تنها به سويه هاي BRAYAN و RAVL ويروس RS حساس مي باشند.
اين حالت احتمالا به ساختمان ژنتيکي بلدرچين مربوط بوده، وضعيت ژنتيکي بلدرچينها تعيين کننده حساسيت آنها به سويه هاي گوناگون RSV مي باشد. همچنين RSV از جنين بلدرچين که به طور طبيعي آلوده شده بودند جدا شده است.


عفونت با کورنا ويروس

يک عفونت کورنا ويروسي سبب بيش از 20 درصد تلفات در بلدرچينهاي 8 تا 9 روزه در چندين مزرعه پرورش بلدرچين در ايتاليا شد. نشانه هاي باليني اين بيماري عبارت است از: افسردگي، تاخير در رشد، عدم اشتها، ترس از نور و آب ريزش از بيني و گاهي اوقات عطسه. همچنين ضايعات ميکروسکوپي شامل تورم کيسه هاي هوائي، رينينت کاتارال، پري کارديت و پري هپاتيت گزارش شدند.
عفونت کورنا ويروس در بلدرچين را ميتوان با توجه به افزايش عيار آنتي بادي عليه کورنا ويروس ها درسرم پرندگان زنده مانده وهمچنين با نشان دادن وجود آنتي ژن در بافتهاي آلوده به وسيله IFT مستقيم، مشخص نمود. همچنين اين ويروس را ميتوان با تلقيح بافتهاي آلوده به کشت سلول کبد جنين جوجه جدا کرد. در آلودگي مذکور جدايه هاي (isolates) کورنا ويروس به طور کامل مشخص نشدند، هرچند بررسي هاي اوليه نشان داد که اين ويروس از ويروس عامل برونشيت عفوني، کوچکتر بوده و هنگامي که از طريق حفره آلانتوئيک تلقيح شود، براي جنين جوجه ها غير بيماريزا است.
گزارش خلاصه اي درباره عفونت تجربي با ويروس برونشيت عفوني در بلدرچينها توسط گروهي ارائه شده که نشان دهنده حساس بودن بلدرچينها مي باشد.
اين بيماري بايد از عفونتهاي ويروسي مانند آنفلوانزا و ND و عفونتهاي باکتريائي ايجاد شده توسط اريزيپلوتريکس و گونه هاي پاستورلا و عفونتهاي قارچي ناشي از گونه هاي آسپرژيلوس تفريق شود.
آنسفالوميليت شرقي اسب

در تنها گزارشي که از شيوع بيماري EEE= Eastern Equine Encephalomyelitis در يک مزرعه بزرگ پرورش بلدرچين در کاروليناي شمالي وجود دارد تلف شدن بيش از 90000 بلدرچين ذکر شده است. اين بيماري به سرعت در ميان گله انتشار يافته ، ميزان مرگ و مير در پنهاي مختلف دامنه اي بين 40 تا 90 درصد داشت. پرندگان نشانه هائي از قبيل کزکردگي، لرزش، فلجي ناقص که به صورت فلجي کامل در مي آمد و پيچش گردن را نشان دادند. مرگ ظرف چند ساعت پس از ظهور نشانه هاي اصلي بيماري اتفاق افتاد تنها ضايعه ثابت در کالبد گشائي تورم روده اي کارتارال در ناحيه دوازدهه بود. بررسيهاي هيستوپاتولوژيک مغز نشان دهنده مننژيت همراه با نفوذ سلولهاي گرد و دژنراسيون ياخته هاي عصبي بود.
در تعدادي از بلدرچينهاي تلف شده اتساع چينه دان با آب و مقدار کمي غذا و درجات متفاوتي از دهيدراتاسيون وجود داشت. مشخص شد که عفونت اوليه از راه کاني باليسم انتشار يافته است. اين بيماري بر اساس جداسازي ويروس عامل بيماري به وسيله تلقيح سوسپانسيون مواد آلوده مغزي بلدرچين ها به روش داخل مغزي به نوزادان موش و يا به داخل حفره آمنيوتيک جنين 10 روزه ماکيان تشخيص داده شد و متعاقبا بوسيله CFT تاييد گرديد.
EEE ممکن است با بيماري هائي که همراه با نشانه هاي عصبي ظاهر مي شوند مانند AE، ND، QB و مسموميتها اشتباه شود.
با توجه به گزارش فوق مي توان از بلدرچين ها به عنوان الگوئي از حيوانات آزمايشگاهي براي مطالعه بعضي از عفونتهاي آربوويروسي استفاده کرد. بعلاوه امکان استفاده از بلدرچين بعنوان Sentinelجهت تشخيص فعاليت آربو ويروسها در نواحي بومي بيماري وجود دارد.
برونشيت بلدرچين (QB= QUAIL BRONCHITIS)

QB يک بيماري ويروسي حاد و بسيار مسري مربوط به دستگاه تنفسي بلدرچينهاي باب وايت بوده و توسط يک آدنو ويروس ايجاد مي گردد.
نشانه هاي باليني شامل عطسه و سرفه، کزکردگي، رال هاي تنفسي و گاهي اوقات آبريزش از چشم و کونژونکتيويت مي باشد.
علائم عصبي از جمله پيچش گردن، گاهي اوقات در پرندگان جوان ديده مي شود. در بلدرچين هاي بالغ توليد تخم ممکن است از 10 تا 15 درصد کاهش يافته، تعدادي از تخمها داراي پوسته نرم و فاقد پيگمانتاسيون عادي باشند. تغييرات ماکروسکوپيک شامل وجود اکسوداي موکوسي در ناي و برونش ها بوده، ممکن است ششها دچار احتقان شده باشند. گاهي اوقات ممکن است بزرگ شدن طحال و پريتونيت و نقاط نکروزه بر روي کبد مشاهده شود. گزارشي مبني بر وجود ضايعات عصبي به صورت ماکروسکوپيک وجود ندارد.
اين بيماري به خصوص در گله هاي تجاري بلدرچين که زير 8 هفته سن دارند، خطرناکتر مي باشد. مطالعه گزارشها و بررسي هاي مشابه نشان مي دهد که از مطالعه جنبه هاي پاتولوژيک اين بيماري در بلدرچين ژاپني غفلت شده است.
در بررسي تجربي، يک سويه از آدنو ويروس پرندگان که به روش داخل بيني و آئروسل به بلدرچين هاي ژاپني تلقيح شده بود، سبب عفونت نهفته بدون بروز نشانه هاي باليني در آنها شد. امکان بازيافت نامنظم ويروس از شش و ناي و ظهور منظم آنتي بادي پس از هفت روز وجود داشت. گزارش ديگري در رابطه با جداسازي ويروس QB و تغييرات پاتولوژيک مربوط به دستگاه تنفس بلدرچين ژاپني وجود دارد. در اين گزارش آمده که شش جوجه بلدرچين ژاپني با سن 3 تا 6 هفتگي نشانه هائي دال بر ناراحتي از خود نشان دادند و همگي آنها دچار سرفه، عطسه و رالهاي ناي بودند. چهار قطعه از جوجه ها با سن 6 هفته نشانه هاي عصبي به همراه پيچش گردن و يکي از اين جوجه ها کدورت قرنيه و درگيري چشم چپ را نيز نشان داد. اکسوداي موکوسي در ناي و برونشها در تمام جوجه ها مشاهده گرديد. ريه ها ظاهري طبيعي داشتند. در بررسي هيستوپاتولوژيک ناي، هيپر پلازي مشخصي در اپي تليوم و غدد ترشح کننده موکوس همراه با نفوذ سلولهاي لنفوسيت مشاهده شد. اين تغييرات در 4 جوجه در سن 6 هفتگي ديده شد. جوجه هاي با سن 3 هفته هيچ گونه تغيير هيستوپاتولوژيک نشان ندادند.
از چهار جوجه اي که ضايعات ناي را نشان دادند دو جوجه داراي ضايعاتي درششها بوده و پر خوني عروق سياهرگي، هيپرپلازي ملايم تا متوسط، اپي تليوم برونشها و تجمع لنفوسيتها را در اطراف برونشها نشان مي دادند. تغييرات ميکروسکوپي محسوسي در مغز، سنگدان، پانکراس، قلب و پيش معده بلدرچينها مشاهده نشد.
براي تشخيص اين بيماري بايد سوسپانسيون ناي، کيسه هاي هوائي و شش ها از طريق کيسه زرده و يا CAM به جنين هاي ماکيان تلقيح شود. در صورت وجود ويروس عامل QB معمولا جنين ها ظرف چند روز تلف شده، ظاهري کوتوله و پيچ خورده دارند. در اين حالت نيز مواد عفوني دستگاه تنفسي بلدرچين هاي آلوده به جنين ماکيان تلقيح شد و عدم رشد، کوتولگي، پيچ خوردگي و مرگ جنين ها اتفاق افتاد.
در سرم بلدرچين هاي مبتلا، آنتي بادي رسوب دهنده در آزمايش AGPT وجود نداشت. ممکن است علت اين حالت، تفاوت جدايه هاي ويروس باشد.
QB را بايد از بيماري هائي که سبب درگيري دستگاه تنفس و يا بروز نشانه هاي عصبي مي شوند، تفريق نمود. از اين دست مي توان به بيماريهاي ND،AE،EEE و آسپرژيلوس اشاره کرد.
ويروس هاري

يک گزارش از فرانسه درباره ماندگاري و حفظ حدت ويروس هاري به مدت 112 روز در يک مورد از 6 بلدرچيني که به طور داخل مغزي تلقيح شده بودند، وجود دارد. بررسي هيستوپاتولوژيک اين پرنده ، وجود اجسام نگري (NEGRI BODIES) را مشخص نمود.
مايکوپلاسما گالي سپتيکوم

عفونت طبيعي مايکوپلاسما گالي سپتيکوم در بلدرچين ژاپني گزارش شده است. در يک گله 20000 قطعه اي بلدرچين، سينوزيت چرکي واگيردار شايع شده بود. اين بيماري روند آهسته اي داشت و ميزان تلفات روزانه آن 25 عدد بود.
در گزارش ديگري 10 درصد از جمعيت 1000 قطعه اي بلدرچينهاي مادر دچار تورم صورت و کونژونکتيويت شده بودند.
نشانه هاي باليني اصلي شامل اختلال تنفسي، فلج اندامهاي حرکتي، افسردگي، کاهش مصرف غذا و وزن بدن، کاهش تخمگذاري و افزايش تعداد تخمهاي فاقد رنگ دانه و لمبه بودند.
معاينات پس از مرگ نشان داد که سينوس زير کاسه چشمي متورم شده، به وسيله مواد پنيري و يا اکسوداي موکوئيدي و ژلاتيني پر شده است. تخمدان ها دچار آبروفي گرديده و در بعضي از آنها تورم کيسه هوائي ديده مي شود. نتيجه کشت باکتريائي از سينوسها، ناي، ريه، طحال، کبد و تخمدانها بر روي محيطهاي کشت گوناگون و جداسازي ويروس از اين ارگانها منفي بود. با استفاده از محيط کشت مايکوپلاسما که بر اساس روش Frii"s Methodتهيه شده بود، سويه هائي از مايکوپلاسما گالي سپتيکوم، که به عنوان Fa11 مطرح شدند، از سينوسهاي سه بلدرچين جدا گرديد. رشد اين سه جدايه در آزمايش مهار رشد با استفاده از سرم هيپرايميون عليه سويه S6 مايکوپلاسما گالي سپتيکوم متوقف شد. ترکيبات آنتي ژنيک اين سه جدايه با سويه S6 مايکوپلاسما گالي سپتيکوم وابستگي نزديکي داشت. اما بر اساس آزمايش ها با هم يکسان نبودند.
مايکوپلاسما سينوويه

گزارشهائي از جداسازي مايکوپلاسما سينوويه از بلدرچين ژاپني وجود دارد.
پاستورلوز

بلدرچين ژاپني همانند بلدرچين باب وايت به پاستورلوز حساس مي باشد در بيشتر گزارشها شيوع بيماري پس از ورود بلدرچين هاي جديد از گله ديگري به مزرعه پرورش بلدرچين اتفاق افتاده است.
بلدرچينهاي مبتلا در کنار هم تجمع يافته و نشانه هائي از قبيل کزکردگي و اسهال سبز رنگ نشان داده و در نهايت زمين گير شده و تلف مي شوند. در برخي از گزارشها ميزان تلفات تا 50 درصد ذکر شده است.
در کالبد گشائي بلدرچين هاي تلف شده هيپرمي عمومي، کبد متورم همراه با نواحي نکروز چند کانوني، نقاط نکروزه بر روي طحال، تيره رنگ بودن ششها و خونريزي در لايه موکوسي دوازدهه ديده شد. در هيستوپاتولوژي پنوموني بينابيني، نکروز چند کانوني طحال و کبد وجود داشت.
براي تشخيص اين بيماري از خون درون قلب و مهر حاصل از کبد لام هائي تهيه نموده و پس از رنگ آميزي با رنگ ارگانيسم دو قطبي پاستورال مالتوسيدا مشاده مي شود.
خون درون قلب بلدرچينهاي تلف شده جهت بررسي هاي باکتريولوژيک و انجام آزمايشهاي بيولوژيک در خرگوش گرفته شد.
کلني هاي رشد کرده بر روي محيط آگار خون دار، شبيه به قطره شبنم، جدا از هم و محدب و کروي بودند. هيچ گونه هموليزي در محيط آگار خون دار مشاهده نشد و بر روي محيط مک کانگي نيز رشد نکرد.
ارگانيسم گرم منفي به شکل کوکوباسيل تکي يا دو تائي بوده و گلوکز، ساکاروز و مانيتول را بدون توليد گاز تخمير کرد.
خرگوشهائي که با خون درون قلب بلدرچين هاي تلف شده تلقيح شده بودند، ظرف يک شب مردند. خرگوش هاي تلف شده ضايعات خاص بيماري پاستورلوز از قبيل تورم ناي توام با خونريزي و کبد خالدار را نشان دادند. ارگانيسم به شکل خالص از کشت خون درون قلب خرگوشهاي تلف شده جدا شد.
تراکم بسيار بالاي بلدرچينها در مکاني که تهويه ضعيفي دارند و همچنين استرس ناشي از حمل و نقل در مسافتهاي طولاني، ممکن است از عوامل مساعد کننده شيوع بيماري و مرگ و مير در مقياس بالا شود.
پاکسازي و ضدعفوني محيط نگهداري بلدرچين ها و کنترل حشرات و جوندگان در حذف ارگانيسم از محيط موثر مي باشد. با استفاده از واکسن روغني تهيه شده از باکتري جدا شده از گله و انجام اقدامات بهداشتي مي توان بيماري را به طور موفقيت آميزي کنترل نمود.
هموفيلوس پاراگاليناروم

اين باکتري از سينوس زير کاسه چشمي بلدرچين هائي که دچار سينوزيت بوده اند جدا شده است. سن ابتلا به اين بيماري از سه هفتگي به بعد گزارش شده است. بلدرچين هاي مبتلا داراي نشانه هاي آب ريزش بيني و تورم ملتحمه بودند و در تعدادي از آنها حالت کدورت و يا زخم قرنيه وجود داشت که منجر به پاره شدن قرنيه و ايجاد Panophthalmia شده بود.
پرندگان مبتلا به سختي مي توانستند تغذيه کنند و دچار لاغري مفرط شده بودند. سينوسها دچار يک سينوزيت موکوئيدي و موکوئيدي- چرکي شده و گاهي اوقات توده بزرگي از مواد سخت شده در سينوسهاي زير کاسه چشمي وجود داشت.
از سينوسهاي زير کاسه چشمي بلدرچينهاي با سن سه هفته، پنج هفته و هفت هفته که مبتلا به سينوزيت موکوئيدي يا موکوئيدي- چرکي بودند، تنها باکتري هموفيلوس پاراگاليناروم جدا شد. البته در پرندگان مسن تر که سينوسهاي آنها دچار آبسه هاي پنيري بود، مخلوطي از باکتري هاي استافيلوکوکوس اپيدرميس، کورينه باکتريوم پيوژنز، انتروکوکوسي و پاستورلا مالتوسيدا جدا گرديد ولي هيچ گونه مايکوپلاسمائي از سينوسهاي بلدرچين هائي که به تازگي مبتلا شده بودند و يا آنهائي که داراي آبسه بودند جدا نشد.
سالمونلا گاليناروم

شيوع بيماري ناشي از سالمونلا گاليناروم سبب تلفات بالائي در جوجه بلدرچين هاي 1 تا 3 روزه شده و در جوجه بلدرچين هاي نر نيز تلفات پائيني را ايجاد کرد.
نشانه هاي باليني بيماري شامل افسردگي و تجمع جوجه بلدرچين ها به دور هم بود که در کالبدگشائي جوجه بلدرچين هاي تلف شده، پري کراديت، نقاط نکروزه بر روي کبد، پر خوني ششها ، هيدروپري کارد، انتريت توام با خونريزي حاد و بزرگ شدگي خفيف طحال وجود داشت.
نشانه ها و ضايعات بيماري در جوجه بلدرچين هاي نر، شامل کاهش اشتها، نفس نفس زدن خفيف، پرخوني کبد و انتريت بود. ارگانيسم از کبد و خون درون قلب اين پرندگان جدا شد.
عفونت با پروتئوس

عفونت پروتئوسي به عنوان عمل کز کردگي شديد، کما و تلفات بالا در جوجه بلدرچين هائي که به طور متوالي و به دنبال هم هچ شده اند، قلمداد مي گردد. جوجه هاي جوان و بلدرچين هاي در مرحله رشد با سن بالاي دو هفته، در برابر اين عفونت از خود مقاومت نشان مي دهند که اين امر اشاره به وجود مقاومت سني دارد. (Age Resistance)
ضايعات پاتولوژيک شامل: اکسوداي موکوسي در داخل ناي، پر خوني ريه ها، پرخوني عروق خوني سروز و مزانتر و پر خوني کبد و کليه ها مي باشد. از خون درون قلب و شش هاي جوجه هاي مبتلا، ارگانيسمي جدا شد که بر اساس تستهاي بيوشيميائي به عنوان پروتئوس ميرابيليس شناسائي گرديد. بيماري زائي اين جدايه در موش آلبينو جوان و جوجه بلدرچين هاي يک هفته مورد آزمايش قرار گرفت که ظرف مدت 48 ساعت پس از تلقيح مرگ اين جانوران را به دنبال داشت.
اريزيپلاس

اريزيپلاس روسيوپاتيه مي تواند سبب بيماري در بلدرچين هاي ژاپني شود. اين بيماري در گله بلدرچين هاي ژاپني مادر با مرگ ناگهاني بلدرچين ها ظاهر شد. در کالبد گشائي ، ضايعاتي از قبيل احتقان عمومي (General Congestion)، خونريزي در عضلات ران و سينه، تورم کبد، طحال و کليه ها، ريه هاي ادماتوز و تيره رنگ مشاهده شد. از کشت ارگانهاي احشائي بلدرچين هاي مبتلا، اريزيپلاس روسيوپاتيه جدا گرديد.
منبع احتمالي عفونت در حالت فوق پودر ماهي بوده است. با تجويز پني سيلين در آب آشاميدني بلدرچين ها تلفات ناشي از ايريزيپلاس کنترل شد.
تاول کف پائي (Bumble Foot)

بلدرچين هاي مبتلا به تاول کف پائي نشانه هاي لنگش را نشان داده و در معاينات، مفاصل درگير متورم و بزرگ شده بودند. بالشتک کف پائي و بافتهاي اطراف دچار تورم پيازي شکل (Bulbons Swelling) بودند. کپسول مفاصل تارس پا ضخيم و سفت شده و غشاهاي سينوويال نيز ضخيم شده بود. با برش سطح محل ضايعه، برجستگي سفيد رنگي در داخل بافت ديده مي شد، که از اين ضايعات باکتري E.Coli جدا شد.
استافيلوکوکوس آلبوس

ميزان بالاي جراحات وارده به سر، بالها و پا به علت تهييج و تحريک بلدرچين ها در هنگام تغذيه و يا تيمار و اداره آنهاست. هنگاميکه بلدرچين ها مي ترسند و يا مضطرب مي شوند، پرواز کرده، به علت برخورد به سقف و ديواره قفسها، سر و ساير نقاط بدنشان آسيب مي بيند و عفونت باکتريائي سبب تشکيل آبسه در نقاط جراحت ديده سر، بالها و پاها مي شود. از اين آبسه ها ، غالبا باکتري استافيلوکوکوس آلبوس جدا شده است.
کلاميديا پسي تاسي

جوجه بلدرچين هاي يک روزه به عفونت تجربي C.Psittaci (سويه اي با منشا مرغ عشق استراليائي) با تلقيح از راه کيسه هاي هوائي بسيار حساس هستند. در مقابل بلدرچين هاي هفت روزه نسبت به عفونت تجربي با همان دز مورد استفاده براي جوجه بلدرچين هاي يک روزه مقاوم بوده و تلفاتي در آنها ديده نشد. در جوجه بلدرچين هاي يکروزه عفونت به شکل حاد و کشنده با تکثير کلاميديا بروز نمود. تلقييح اين باکتري به ميزان زير دز کشنده، سبب عفونت نهفته در جوجه بلدرچين هاي يکروزه شد.
بلدرچين هاي هفت روزه اي که سيستم ايمني آنها با تجويز سيکلوفسفاميد سرکوب شده بود، مقاومت خود را از دست دادند. تجويز سيکلوفسفاميد سبب برگشت عفونت نهفته به شکل کشنده بيماري شد که به علت توقف توليد آنتي بادي و تکثير کلاميديا در جوجه بلدرچين هاي يک روزه مي باشد.
بورليا انسرينا

چهار قطعه بلدرچين به طور تجربي با بورليا انسرينا (Borrelia Anserina) تلقيح شدند.
گسترش هاي خوني يک قطعه از بلدرچين ها پس از 96 ساعت مثبت بود، هرچند نمونه هاي گرفته شده پس از 120 ساعت منفي بود. يکي از بلدرچين ها پنج روز پس از تلقيح تلف شد. نشانه هاي پيش از مرگ شامل کزکردگي، لاغري و کم خوني بود. کالبد گشائي بلدرچين تلف شده، ضايعات مربوط به عفونت ناشي از بورليا انسرينا را نشان داد که شامل بزرگ شدگي طحال و انفارکت هاي ستاره اي شکل بي رنگ با اندازه 4 ميلي متر بر روي آن، بزرگ شدگي کبد همراه با نواحي نکروزه بود. رنگ آميزي لامهاي حاصل از مهر کردن کبد (Impression) طحال و کليه با روش گيمسا، عفونت شديدي از اسپيروکت را نشان مي داد.


تغذیه بلدرچین

 

مواد غذايي تشكيل‌دهنده جيره بلدرچين عبارتند از: آب، پروتئين، كربوهيدرات، چربي، مواد معدني و ويتامين‌ها.
اگرچه تمامي اين اقلام ضروري هستند،‌ اما آب كافي، به عنوان مهم‌ترين ماده‌ غذايي محسوب مي‌گردد. آب پاكيزه و تميز بايستي به طور منظم و دائم به خصوص تحت شرايط گرم و مرطوب در اختيار پرندگان باشد. بلدرچين به حداقل 2 برابر وزن خويش نياز به آب دارد. و برابر با وزن خويش نيازمند غذا بر حسب ماده خشك هستند. در صورت مصرف قدري نمك اضافي در جيره يا در فصول خشك سال ميزان نياز به آب نيز افزايش مي‌يابد.
در اين مقاله سعي شده نيازهاي غذائي بلدرچينهاي ژاپني بويژه در مواد ضروري جيره تشريح گردد.

پروتئين
پروتئين، اسيدهاي آمينه مورد نياز براي رشد و توليد تخم را فراهم مي‌آورد. نيازمندي‌هاي بلدرچين در زمينه پروتئين جيره تحت‌تأثير ميزان انرژي متابوليزه و ساير اجزاء مصرفي در ساخت جيره مصرفي بلدرچين قرار دارد. تحقيقات پيشين نشان داد كه گله‌هاي بلدرچين با موفقيت با مصرف جيره‌هاي استارتر بوقلمون حاوي حدود 28ـ21% پروتئين خام پرورش داده شده‌اند. پرفسور لي و همكاران نشان دادند كه براي جيره استارتر ميزان پروتئين خام برابر با 21% مورد نياز است كه مي توان اندازه آن را تا 3 هفتگي به 20% كاهش داد.
پروتئين گران‌قيمت‌ترين ماده غذايي است و بايستي از منابع باكيفيت بالا تأمين شود. كيفيت پروتئين براساس اسيدهاي آمينه تشكيل دهنده ماده غذايي و قابليت دسترسي اسيدهاي آمينه پس از هضم از دستگاه گوارش بلدرچين تعيين مي‌شود. اسيدهاي آمينه به عنوان اجزاء سازنده پروتئين‌ها محسوب مي‌شوند از ميان 19 اسيدآمينه مورد نياز بلدرچين، 13 اسيدآمينه، انواع ضروري تلقي شده و بايستي از طريق جيره تأمين شوند و 6 اسيدآمينه نيز غيرضروري است چرا كه در بدن ساخته مي‌شوند و لازم نيست كه ضرورتاً در داخل جيره باشند.
13 اسيدآمينه ضروري عبارتند از: آرژنين، سيستين، گليسين،‌هيستيدين، ايزولوسين، لوسين، ليزين، متيونين، فنيل آلانين،‌ ترسوانين،‌ تريپتوفان،‌ ايتروزيي و روايس. مواد غذايي از لحاظ کيفي وکمي و از لحاظ اسيدهاي آمينه با يكديگر متفاوت اند. جيره بلدرچين عمدتاً از اقلام گياهي تشكيل شده است. بهترين اقلام گياهي مصرفي در جيره عبارتند از: ذرت، كنجاله سويا،‌سورگوم، برنج و سبوس گندم.
متيونين و ليزين اغلب به ميزان اندكي در منابع گياهي يافت مي‌شوند اما به هر حال متيونين و ليزين سنتيك معمولاً براي متعادل كردن به تركيب اسيدهاي آمينه به جيره افزوده مي‌شوند.
در حاليکه اقلام حاوي پروتئين‌ مانند پودر ماهي، پودر گوشت و استخوان و غيره، منابع خوبي براي تامين اسيدهاي آمينه ضروري تلقي مي‌شوند اما اغلب گران‌قيمت‌تر از اقلام پروتئين گياهي بوده و ميزان مصرف کمتري دارند بعلاوه اينکه ساير مواردي نظير امکان انتقال برخي بيماريها از طريق منابع پروتئين حيواني موجب بروز محدوديتهائي در خصوص استفاده از اين مواد مي گردند.

انرژي

ميزان غذاي مصرفي به ميزان انرژي قابل متابوليزه (ME) جيره، سن پرندگان، وضعيت توليد مثلي و دماي محيط بستگي دارد. در مناطق با آب و هواي معتدل انرژي مورد نياز براي بلدرچينهاي در حال رشد 2600 تا 3000 كيلوكالري انرژي متابوليزه در هر كيلوگرم گزارش شده است.
در حالي كه تحقيقات ما در شرايط حاره‌اي نشان داد كه ميزان انرژي مورد نياز 2800 كيلوكالري ME/kg در مورد بلدرچين‌هاي در حال رشد مي‌باشد. كه براي بلدرچيـن‌هاي تخم‌گذار به 2550 كيلوكالري ME/kg بالغ مي‌گردد.
اگر چه افزايش انرژي از 2600 تا 2800 كيلوكالري ME/kg بر وزن‌گيري اثري ندارد، ولي به طور قابل توجهي بر بهره‌وري جيره مصرفي تأثير مي‌گذارد چرا كه ميزان جيره مصرفي به شدت كاهش مي‌يابد.
منبع اصلي تأمين انرژي دانه‌هاي غلات هستند كه اجزاء اصلي جيره محسوب مي‌شوند. در بيشتر جيره‌ها چربي‌هاي حيواني و گياهي نيز براي تامين مقادير بالاتر انرژي مصرف مي‌شوند.

ويتامين‌ها
ويتامين‌ها را مي‌توان تحت دسته ويتامين‌هاي محلول در چربي (K, F, D, A) و محلول در آب (ب ـ كمپلكس) طبقه‌بندي نمود. بسياري از ويتامين‌ها كاملاً پايداراند و گروهي نيز به سرعت در مواجه با گرما، نور خورشيد يا هوا فاسد مي‌شوند. بلدرچين‌هاي پرورشي در داخل سالن كاملاً به ويتامين‌هاي موجود در جيره غذايي وابسته‌اند كه بايستي با مقادير و نسبت‌هاي صحيحي به كار گرفته شوند. چرا كه آنها به منابع طبيعي اين مواد دسترسي ندارند.
كاركردهاي اصلي ويتامين‌ها به شرح ذيل مي‌باشد:

ويتامين A
ويژگي اساسي ويتامين ‌A كاركرد آن در اطمينان ‌بخشي به رشد كافي و به عنوان وسيله‌اي براي كمك به پرنده در مقاومت در برابر بيماري است. ويتامين A براي بينايي، توليد تخم‌مرغ و توليد مثل ضروري است. بلدرچين ‌هاي تخم‌گذار دريافت كننده مقادير ناكافي ويتامين A ، تخم‌هاي كمتري مي‌گذارند و تخم‌هاي گذاشته شده نيز اغلب به جوجه تبديل نمي‌شوند. براي جوجه درآوري و باروري بهتر بلدرچين‌هاي ماده وجود IU 2500 ويتامين A به ازاي هر كيلوگرم خوراک مورد نياز مي‌باشد همچنين قابليت جوجه درآوردن و بقاء جوجه‌هاي تازه از تخم خارج شده با مصرف 3200 واحد بين‌المللي ويتامين A در هر كيلوگرم جيره ارتقاء خواهد يافت.
اين ويتامين در بدن پرنده از مولكول‌هاي مولد خود يعني كاروتن شكل مي‌گيرد كه در سبزيجات و ذرت زرد يافت مي‌شود. خرد كردن اقلام غذايي احتمال از بين رفتن و بي اثر شدن اين ويتامين را در طول نگه‌داري تسريع مي‌كند. به خصوص اگر محل نگه‌داري گرم و مرطوب باشد چرا كه تماس با هوا موجبات نابودي اين ويتامين را فراهم مي‌آورد. در نتيجه، صنعت توليد خوراك دام به ويتامين A دريافتي از طريق اقلام غذايي كفايت نمي‌كند. ويتامين A خشك يا پايدار شده براي برآورده‌سازي نيازهاي پرنده به جيره افزوده مي‌گردد. طبق مطالعات انجام گرفته افزودن 4000 واحد بين‌المللي ويتامين A به ازاي هر كيلوگرم جيره براي رشد و توليد مثل مطلوب بلدرچين‌ها كفايت مي‌كند.

ويتامين D
ويتامين D اشكال مختلفي دارد. امّا D2 و D3 مهم‌ترين اشكال موجود محسوب مي ‌شوند. ويتامين D3 براي بلدرچين جنبه ضروري دارد. ويتامين D به جذب كلسيم و فسفر از دستگاه گوارش و تركيب كلسيم بر پوسته تخم‌ بلدرچين كمك مي‌كند.
فوراتد (1979) نشان داد كه محدوديت غذايي ويتامين D3 كمكي، علي‌رغم كاستن از ميزان جيره دريافتي، از وزن بدن پرندگان نر و ماده نمي‌كاهد. با اين وجود، ‌توليد تخم از 74% به 20% كاهش نشان مي‌دهد. در آزمايش ديگري، بلدرچين نر بالغ با مصرف جيره غذايي فاقد ويتامين D3 به مدت يك سال همچنان شرايط بدني خوب خود را حفظ نمودند. اما تلفات 90 و 16% به ترتيب در بلدرچين‌هاي نر و ماده ديده شد. در حالتي كه هر دو از تعادل منفي كلسيم به يك حدود رنج مي بردند.
وجود ويتامين ‌D با نور خورشيد مرتبط است چرا كه تابش نور خورشيد ساخته شدن ويتامين D در بدن پرنده را تحريک مي‌كند. متأسفانه بلدرچين‌هاي تخم‌گذار به ندرت در معرض نور مستقيم خورشيد قرار دارند و بنابراين ميزان ساخت ويتامين D در بدن آنها محدود است. توليد كنندگان بلدرچين به طور معمولي ويتامين D را به مقادير موردنياز به جيره پرنده مي‌افزايند تا اهداف توليدي را با كمك آنها و نيز با استفاده از ويتامين D موجود در اجزا جيره برآورده سازند.

ويتامين E
كمبود ويتامين E سبب بروز بيماري در دستگاه عصبي جوجه‌ها با نام بيماري جوجه ديوانه (آنسفالومالاسي) مي‌گردد. همچنين وجود اين ويتامين در گله‌هاي مادر براي برخورداري از قابليت جوجه درآوري مناسب تخم‌ها ضروري است. آنسفالومالاسي با وجود مقاديري از چربي‌هاي غيراشباع حساس در برابر فساد و تندشدگي رُخ مي‌دهد. در اين حالت بهتر است مقداري تركيبات آنتي‌اكسيدان براي جلوگيري از فساد چربي‌ها بدان افزوده شوند.
كمبود ويتامين E در جيره‌هاي حاوي پروتئين سويا و نشاسته، بر وزن بدن،‌ ميزان مصرف جيره يا توليد تخم بلدرچين ژاپني تأثيري ندارد. با اين حال، سبب ناباروري در ميان بلدرچين‌هاي نر مي‌گردد كه با افزودن IM 40 ويتامين E به هر كيلوگرم جيره براي مدت 2 هفته رفع مي‌گردد. باروري و قابليت جوجه درآوري تخم بلدرچينهائي که با جيره معمولي حاوي گلوكز و كنجاله سويا، اما داراي مقادير ناکافي ويتامين E، تغذيه شده اند پس از 20 هفته به شدت كاهش مي‌يابد و ادامه مصرف اين جيره براي مدت 35 هفته سبب آنسفالومالاسي يا ديستروفي عضلاني مي‌گردد.
دانه‌ها و كنجاله يونجه مهم‌ترين منابع طبيعي ويتامين E به شمار مي‌آيند.

ويتامين K
ويتامين K يك عنصر ضروري در ساخت پروترومبين به شمار مي‌آيد كه ماده شيميايي ضروري براي لخته شدن خون است و كمبود آن مي‌تواند به پارگي عروق خوني و خونريزي گسترده منجر شود. ويتامين ‌K به طور طبيعي در تمام غذاها به خصوص كنجاله شبدر مصري يافت مي‌شود. ميزان نياز كم است و مصرف IU/kg2 در شرايط معمولي كفايت مي‌كند. در صورت بروز مشكل مي توان از محصولات سنتيتك محلول در آب ويتامين K3 استفاده کرد.

ويتامين ب ـ كمپلكس
اين ويتامين‌ها به خوبي در غلات و دانه‌ها يافت مي‌شوند و كمبود آنها به طور معمول رخ نمي‌دهد. كاركردهاي اصلي ويتامين‌هاي گروه B كمك به بلدرچين در دست‌يابي به رشد مطلوب است.
تيامين (ويتامين B1)
وجود اين ويتامين براي متابوليسم كربوهيدراتها ضروري است.
علائم كلاسيك پلمي نوريت در جوجه‌هاي بلدرچين تازه از تخم خارج شده اي که با جيره بوقلمون مادر حاوي 2/3 ميلي گرم تيامين در كيلوگرم تغذيه مي شدند، گزارش شده است.
اين بلدرچين‌ها پاسخ مناسبي را در برابر تزريق ويتامين از خود نشان دادند. بلدرچين‌هاي ژاپني مادر نياز بيشتري به تيامين دارند كه mg/kg 8/0 جيره گزارش گرديده است.
ريبوفلاوين (ويتامين B2)
در صورت فقدان ويتامين B12 و ،ويتامين C ، مقدارmg 8 ريبوفلاوين به ازاي هر كيلوگرم جيره پيشنهاد شده است كه در حضور اين ويتامين‌ها به 4 ميلي‌گرم كاهش مي‌يابد. علائم نشان دهنده كمبود ريبوفلاوين عبارتند از: كاهش رشد، تلفات بالا، اختلال در ايستادن و وضعيت بدني، كه در بلدرچين‌ها فلج پنجه خميده ناميده مي‌شود. در صورت تداوم دو هفته‌اي كمبود ريبوفلاوين پرها نيز در نخواهند آمد.
مطالعات در مورد تأثير كمبود ريبوفلاوين بر تكامل دستگاه توليد مثل و جنين در بلدرچين‌هاي ژاپني، تلفات بالايي را در گروه مبتلا به كمبود ريبوفلاوين نشان داده است. مقادير 4 و 8 ميلي‌گرم/كيلوگرم براي حفظ و تداوم توليد جنين تخم لازم است. داده‌هاي حاصله از تعداد هچ‌هاي هفتگي نشان داد كه افزودن مقادير اندكي از ريبوفلاوين به جيره پايه مي‌تواند بر افزايش موارد فلج پنجه خميده بيانجامد در حالي كه مصرف مقادير بالاتر كاهش آن را به همراه دارد.

اسيد نيكوتينيك
با خورانيدن يك جيره عاري از اسيدنيكوتينيك به بلدرچين 4 روزه كاهش رشد ملاحظه مي گردد. همچنين جوجه‌هاي تازه از تخم خارج شده بلدرچين، 9 روز پس از مصرف اين جيره تلف شدند. سن پرندگان تعيين كننده شدت علائم كمبود اسيدنيكوتينيك بود. كاهش مشخص در رشد، بسته شدن چشم‌ها، كاهش فعاليت و آتروفي شديد عضله سينه در بلدرچين‌هاي مصرف كننده جيره دچار كمبود اسيدنيكوتينيك مشاهده شد. مطالعات بيشتر نشان داد كه وجود mg/kg 40 براي رشد طبيعي بلدرچين‌ها مناسب است.
اسيدپانتوتنيك
به منظور پيشگيري از تلفات و رشد طبيعي جوجه‌هاي بلدرچين مصرف مقادير mg/kg 5/7 كلسيم پانتوتنات در جيره‌هاي خالص شده ضروري است اگر چه براي درآوردن پرها به طور طبيعي 30ـ10 ميلي‌گرم از اين ماده مورد نياز است. مطالعات تکميلي نشان دادند كه ميزان نياز بلدرچين‌ها به اين ماده تا 5 هفتگي mg/kg 40 مي‌باشد.
در بلدرچين‌هاي مادر براي برخورداري از باروري مطلوب و قابليت جوجه درآوري بالا mg/kg 10 كلسيم پانتوتنات نياز است. تخم‌هاي حاصله از بلدرچين‌هاي ماده اي که دچار كمبود اسيد پانتوتنيك در جيره بوده اند، در اواخر دوره انكوباسيون تلف مي‌شدند و خونريزي‌هاي جنيني، خيز و جنين داراي پاهاي خميده در آنها قابل مشاهده بود.
كولين
بلدرچين ژاپني در حال رشد، در مقايسه با طيور معمولي نيازمند مقادير بالاتري از كولين براي حمايت از حداكثر رشد و پيش‌گيري از وقوع نرمي استخوان، حفظ حداكثر وزن تخم، توليد تخم و قابليت جوجه درآوري است. بلدرچين بالغ به مقادير بالاتري كولين در مقايسه با طيور تخم‌گذار نيازمندند كه حدود mg/kg3100 جيره مي‌باشد.
اسيدفوليك
كمبود اسيدفوليك در بلدرچين در حال رشد سبب رشد نامناسب پرها، تلفات بالا، ضعف پاها و فلج گردن مي‌شود اين علايم مشابه علايم قابل مشاهده در بوقلمون است. جوجه‌هاي بلدرچين نيز از كم‌خوني و سندروم پنجه خميده رنج مي‌برند. ميزان اسيدفوليك مورد نياز در بلدرچين در حال رشد معادل mg/kg 36/0 ـ 3/0 براي جيره است.

بيوتين
مطالعات نشان داده اند كه بيوتين زيادتري نسبت به ساير طيور براي كسب وزن و توليد تخم‌مرغ بيشتر مورد نياز است.

ويتامين B12 (بيانوكوبالآسين)
ويتامين B12 براي رشد پرهاي قرمز معمولي ضروري است. براي دستيابي به قابليت جوجه درآوردن بهتر، وجود مقادير كافي اسيد پانتوتنيك و ويتامين B12 ضروري است. مقادير مشابهي از ويتامين ب كمپلكس را مي‌توان در تمامي اقلام غذايي يافت. بايستي تأكيد نمود كه ويتامين B12 فقط در غذاهاي با منشأ دامي يافت مي‌شوند.

 

توليد مثل بلدرچين :

جهت اينكار از دستگاههاي جوجه كشي استفاده مي شود  بلدرچين در كوتاه مدت به بلوغ جنسي مي رسد جنس ماده در 42 روزگي شروع  به تخم گذاري مي كند . توليد  اسپرم در بلدرچين نر در 36 روزگي شروع مي شود اگر بازاء 3 – 2 ماده بايد يك نر در نظر گرفته شود . در واقع شانس نطفه دار بودن تخم ها افزايش مي يابد . جهت تكثير و توليد مثل   از بلدرچين مادر و تخم هاي بدست آمده از آن استفاده مي شود .

بلدرچين هاي مادر خريداري شده نبايد بيشتر از 3 – 2 هفته سن داشته باشند توليد تخم در روزهاي 60 – 56 تخمگذاري به اوج خود مي رسد .

در صورت افزايش مدت زمان روشنايي از فروردين لغايت شهريور 100- 50 تخم مي گذارند پس از اين مدت وارد تولك 5/1 ماهه مي شوند . در پرورش مدرن و در شرايط صنعتي در طول سال از يك قطعه بلدرچين 300 – 250 تخم يرداشت مي شود . شرايط ايده ال نوردهي و ايجاد روشنايي در سالن 18 – 14 ساعت در روز مي باشد . در انتخاب تخم ها جهت استفاده  در جوجه كشي بايد به نكاتي همچون پاكيزگي تخم ، سالم بودن و به وزن آن توجه نمود . اگر مجبور به ذخيره تخم هاي بدست آمده از مادران مولد باشيم بايد در شرايط مناسب يعني در دماي 18 – 16 درجه   سانتي گراد و رطوبت 80 – 75% نگهداري گرد  . اگر تعداد تخم توليد شده كمتر از ظرفيت  ماشين جوجه كشي باشد مي توانيم تخم هاي بدست آمده را تا 15 – 10 روز در شرايط محيطي فوق الذكر ذخيره  و نگهداري نمائيم .

تخم ها در روي راك بطرز افقي يا بشكلي كه نوك تيز آن در قسمت پائين قرارگيرد  مي گذارند ، درصورتي كه تخم  بلدرچين بيشتر از يك هفته جهت جوجه كشي ذخيره و نگهداري شود بايد هر روز با جابجا نمودن  ، وضعيت آنها تغيير داده شود . در توليد جوجه بلدرچين توسط ماشين جوجه كشي   رعايت 4 شرط دما ، رطوبت و تهويه مناسب و جابجا  كردن الزامي است تخم بلدرچين بعد از 18 – 17 روز هچ مي شود . دماي ماشين  جوجه كشي بايستي 5/37 درجه سانتي گراد باشد اما دو روز آخر درجه حرارت جوجه كشي كاهش داده مي شود .

تهويه توسط يك يا چند سوراخ ايجاد شده در سقف دستگاه انجام مي گيرد . همچنين FANتعبيه شده داخل دستگاه  منجر به ورود هواي تميز به داخل و خروج هواي كثيف به خارج آن خواهد شد . در 14 روز اول تخم هاي داخل ستري  بلافاصله هر 4 – 2 ساعت يكبار و يا حداقل روزي 5 بار جابجا مي شوند اگر اين كار توسط دستگاه و به صورت اتوماتيك باشد بازاء هر يك ساعت يكبار انجام خواهد گرفت ، دو روز آخر تخم ها به هچري انتقال داده مي شوند .

تعداد جوجه هاي هچ شده بازاء هر يكصد تخم راندمان هچ را مشخص     مي كند . تعداد تخم هاي بارور بازاء هر يكصد تخم نيز ميزان باروري   را تعيين مي كند بهترين موقع تعيين درصد ( باروري و راندمان هچ )  انتقال تخم ها از ستري به هچري مي باشد.

 

تعيين ظرفيت دستگاه جوجه كشي و محاسبه اندازه گله مادر :

اگر فرضا بر اساس ارزيابي هاي بعمل آمده نياز بازار به 1000 قطعه بلدرچين در هفته برآورد و مشخص شود . بايد 10% افزون بر نياز بازار بلدرچين توليد و عرضه نمود . زيرا تلفات 10 – 5% جوجه ها را در طول پرورش نبايد فراموش نمود به همين منظور جهت تامين 1000 قطعه جوجه بلدرچين در هفته بايد با در نظر گرفتن 90% ميزان باروري تخم   80 % ميزان هچ به تعداد متوسط 1550 عدد تخم نياز مي باشد .

با اين حساب بايستي روزانه 225 عدد تخم از گله مادر توليد و پس از يك هفته ذخيره كردن به دستگاه جوجه كشي منتقل مي نمائيم . اگر ميزان بارور بودن 1550 عدد تخم هاي جمع آوري شده در طول هفته   كه در داخل ماشين جوجه كشي گذاشته شده اند را 90% تخمين بزنيم      در پانزدهمين روز آخر تعداد 1400 – 1376 عدد تخم بارور از ستري      به قسمت هچري منتقل خواهد شد . بهمين منظور ظرفيت هچري بايد باندازه 1400 عدد تخم در نظر گرفته شود از طرف ديگر چون هفته اي يكبار تخم ها جمع آوري و داخل دستگاه گذاشته مي شود ظرفيت ستري   را بايد دو برابر آن در نظر گرفت . همچنين جهت تكميل ظرفيت دستگاه در هفته يعني جمع آوري و ذخيره 250 عدد تخم در روز به پرورش  360 – 350 قطعه بلدرچين مادر نياز مي باشد . اگر در هر قفس يك نرو يك ماده پرورش دهيم باندازه تعداد ماده به بلدرچين نر نياز داريم .

ارقام ذكر شده در فوق بر اساس 90% باروري و 80% توان هچ و 70% توليد تخم محاسبه گرديد. شايان ذكر اينكه كسب ارقام ذكر شده در توليد بسيار مشكل و در حين حال مطلوب مي باشد .

 

نگهداري و پرورش :

جوجه ها يا در دستگاه هاي چند طبقه مادر مصنوعي  و يا در كف سالن  پرورش داده مي شوند . دماي محل بايد در اوايل پرورش  36 – 35 درجه سانتي گراد باشد  . سپس حرارت سالن بازاء هر هفته 3 درجه سانتي گراد كاهش مي يابد اما به هيچ وجه نبايد دماي سالن به كمتر از 22 دجه سانتي گراد كاهش يابد . پرورش در قفس هاي بزرگ كف شبكه اي نيز امكان پذير است . جهت جلوگيري از نوك زدن يا كاني باليسم انجام نوك چيني و كاهش شدت نور سالن و يا آويزان نمودن دسته هاي يونجه خشك مفيد مي باشد  20  عدد بلدرچين سه هفتگي را مي توان در فضاي به وسعت 30*30  سانتي متر جا داد .  پس از گذشت 5 هفته بلدرچين ها به قفس هاي مخصوص  تخم گذاري منتقل مي گردد .  اگر پرورش دركف سالن در نظر گرفته شود بايد قوطي هاي ويژه بلدرچين تهيه شود . داخل قوطي هاي تخمگذاري بايستي كاه يا علف گذاشته شود .

تامين روشنايي داخل سالن در هفت روز اول 5 – 2 لامپ بصورت  24 ساعت و 40 – 8 روز بعدي طول طبيعي روز و يا 8 ساعت با 2 لامپ ، بعد از 41 روز 16 ساعت با 2 لامپ مناسب مي باشد . رنگ پرهاي قسمت بالايي سينه و گردن در بلدرچين نر بالغ قهوه اي مايل به قرمز و در ماده ها رنگ خاكستري با خالهاي سياه تزئين شده است .

 

برنامه نوري

 اعمال يک برنامه نوردهي دقيق و مناسب براي بلدچينها امري بسيار ضروري و مهم مي باشد. به طور کلي بهتر است شدت نور در شروع رشد در حدود 70-60 lux در نظر گرفته شده و در هفته سوم به 10 lux برسد و مدت روشنائي اعمال شده نيز حداقل 18-16 ساعت باشد. 
شايان ذکر است که طبق برخي مطالعات انجام يافته گروهي از پرورش دهندگان زمان 23 نوردهي را اعمال مي نمايند و حتي در برخي مزارع صنعتي ايتاليا از برنامه 24 نوردهي استفاده مي گردد. 
بايستي در نظر داشت که در هر حالت جهت دستيابي به حداکثر ميزان تخم، اعمال 18 -16 ساعت روشنائي ضروري مي باشد. همچنين جالب است بدانيد بر اساس برخي گزارشها اعمال 24 ساعت نوردهي سبب تسريع بلوغ جنسي مي گردد در حاليکه 18 -16 ساعت نوردهي سبب تاخير در بلوغ جنسي خواهد شد. 
البته جهت پرورش بلدرچينهائي که تنها به خاطر توليد گوشت پرورش داده مي شوند اعمال 8 ساعت نوردهي با شدت کم نيز کافي خواهد بود.

جمع‌آوري تخم‌هاي نطفه‌دار

جمع‌آوري تخم‌هاي نطفه‌دار يك بار حدود ساعت نه شب و بار ديگر صبح روز بعد انجام مي‌شود. هنگام جمع‌آوري و حمل تخم‌هاي نطفه‌دار بايد بسيار دقت كرد. زيرا پوسته تخم‌ها بسيار نازك است و به آساني مي‌شكند. 
تخم‌ها را بايد طوري در شانه‌اي مناسب و تميز قرارداد كه انتهاي پهن تخم به طرف بالا باشد تا نطفه به پوسته نچسبد. تخم‌هايي كه براي جوجه‌كشي در نظر گرفته مي‌شوند بايد تميز باشند. همچنين داراي شكل طبيعي، اندازه متوسط و پوسته خوب باشند.

نگهداري تخم‌هاي‌ نطفه‌دار

تخم‌هاي مخصوص جوجه‌كشي را نبايد به مدت طولاني نگهداري كرد. بيشترين زمان ممكن براي نگهداري تخم‌ها 5 تا 7 روز است. در اين مدت هم بايد در دما و رطوبت مناسب در سردخانه نگهداري شوند. اگر تخم‌ها بيشتر از يك هفته خارج از دستگاه جوجه‌كشي نگهداري شوند، توانايي جوجه‌كشي به سرعت كم مي‌شود. 
در تمام مدت نگهداري تخم‌ها، بايد آنها را طوري قرارداد كه انتهاي پهن آن به سمت بالا باشد. دماي مناسب براي نگهداري تخم‌ها در سردخانه دوازده و نيم تا پانزده و نيم درجه سانتيگراد است. همچنين رطوبت مناسب بايد هفتاد و پنج تا هشتاد درصد باشد. اگر رطوبت كمتر از اين مقدار باشد، رطوبت موجود در تخم بخار مي‌شود. اگر هم رطوبت بيشتر از اين مقدار باشد، احتمال آلودگي تخم‌ها به وسيله قارچ زياد مي‌شود.

آماده سازي تخم‌هاي نطفه‌دار

براي انتقال دادن تخم‌ها از سردخانه به درون دستگاه جوجه‌كشي ابتدا بايد آنها را به مدت شش ساعت در دماي معمولي نگهداري كرد. سپس تخمها را درون دستگاه جوجه‌كشي قرار داد. اگر تخم‌ها را پس از بيرون آوردن از سردخانه فوراً در دستگاه جوجه‌كشي قرار بدهيم، روي پوسته تخم‌ها قطره‌هاي آب جمع مي‌شود. يعني تخم‌ها عرق مي‌كنند. براي جلوگيري از عرق كردن تخم‌ها بايد پوسته تخم كم‌كم در دماي معمولي گرم شود. 
به علاوه، قبل از انتقال تخم‌ها به دستگاه جوجه‌كشي بايد تخم‌هايي كه داراي شكل و اندازه مناسب نيستند، كنار گذاشت. تخم‌هاي كثيف را بايد با كاغذ سمباده يا يك پارچه پشمي زبر تميز كرد. كار ضدعفوني تخم‌ها به وسيله گاز فرمالدئيد انجام مي‌شود. اين گاز از واكنش بين پرمنگنات پتاسيم و فرمالين به وجود مي‌آيد.

انتقال به دستگاه جوجه‌كشي

طول دوره جوجه‌كشي براي بلدرچين 17 تا 18 روز مي‌باشد. تخم‌ها از روز اول تا روز چهاردهم در دستگاه ستر قرار مي‌گيرند. از روز پانزدهم تا روز هجدهم نيز در دستگاه هچر قرار داده مي‌شوند. درجه حرارت دستگاه جوجه‌كشي بين 2/37 تا 7/37 درجه سانتيگراد تنظيم مي‌شود. رطوبت دستگاه نيز بايد 58 تا 60 درصد باشد. 
در چهارده روز اول، تخم‌هاي هر دستگاه ستر بايد روزي سه تا هشت بار چرخانده شوند. با اين كار، از چسبيدن جنين به پوسته جلوگيري مي‌شود. اما در دستگاه هچر عمل چرخاندن انجام نمي‌شود تا جنين در محل مناسب براي خارج شدن از پوسته قرار بگيرد. 
بايد توجه داشت كه واردكردن هواي تازه در دستگاه جوجه‌كشي براي سلامت جنين‌هاي درون تخم‌ها بسيار مهم است.

درجه حرارت مورد نياز

بلدرچينها در روزهاي نخستين عمر به دماي حدود 38- 36 درجه سانتيگراد نياز دارند که اين دما بايد به کمک منابع حرارتي مناسب تامين گردد. در سن 7- 6 هفتگي 24- 22 درجه دما مورد نياز مي باشد. 
البته بسته به شرايط محيط پرورش مي توان پرندگان را در حرارت 36- 35 درجه سانتيگراد نگهداري و به تدريج در عرض 3 هفته به دماي 24 درجه سانتيگراد پائين آورد. 

 هچ شدن جوجه بلدرچين ها

تخم هاي بلدرچين بي نهايت ظريف هستند و بايستي با دقت زياد گرفته شوند.بسياري از پرورش دهندگان بلدرچين ترجيح مي دهند كه تخم ها را قبل از ذخيره سازي در محلول سالمسازي  غوطه ور سازند در اينصورت محل نگهداري بايستي بين 16 تا 20 درجه در نظر گرفته شود.رطوبت نسبي نبايد كمتر از 75 درصد باشد.


طرز اداره ماشين به شرح زير است:

در شروع كا درجه حرارت بايستي 37،5 در جه و رطوبت 30،6 باشد در سن 15 روزگي درجه نسبی به 90 درصد افزايش حاصل نمايد.

درجه حرارت بايستي به 37،2 در زمان خارج كردن تغيير پيدا كند و رطوبت نسبي 80 درصد بايستي در نظر گرفته شود.

تخم ها را بايستي روزانه 7 بار برگرداند و اين در صورتي است كه ماشين برگرداننده اتوماتيك نباشد.

 
علل پايين بودن هچ :

علل پايين بودن هچ در جدول زير خلاصه شده است:

 تخم بي نطفه
نا مناسب بودن نسبت نر به ماده

نا ماسب بودن جفت گيري

مرگ خيلي زود جنين به خاطر وضعيت بد ذخيره سازي
    

مرگ جنيني
نا مناسب بودن و بالا بودن بيش از حد دماي انكوباتور يا پايين بودن آن

بيمار بودن گله مادر

گاز دادن اشتباه و نقص در تهويه
    
هچ زودرس
دماي خيلي پايين در دستگاه

رطوبت خيلي پايين در دستگاه

دير هچ شدن

دما و رطوبت بسيار بالا 

مرگ جنين كاملا رسيده
رطوبت خيلي پايين در طول مدت جوجه كشي

بزرگ بودن سلول هوائي

دما و رطوبت خيلي بالا

بالانس نبودن جيره گله مادر يا كمبود مواد معدني
    
جوجه هاي چسيبده
بالا بودن ميزان co2 در دستگاه هچ

مرگ جوجه ها بعد از نوك زدن

پايين بودن رطوبت و نامناسب بودن جريان هوا
    

جوجه هاي خيس يا نا سالم بودن ناف

رطوبت خيلي بالا

كاسته شدن رطوبت پس از هچ

جوجه هاي آب بدن از دست داده
جوجه ها هچر را دير ترك كرده اند
رطوبت خيلي پايين

 

معرفی کالا